brotförmig

Aussprache: /ˈbʁoːtˌfœʁmɪç/
Worttrennung: brot·för·mig
صفت

نان‌شکل، شبیه نان

Bedeutungen

1

دارای شکلی شبیه به نان، معمولاً گرد یا بیضی با پوسته.

  • Der Keks war überraschend brotförmig.بیسکویت به طرز شگفت‌آوری نان‌شکل بود.
  • Die Skulptur hatte eine brotförmige Basis.مجسمه پایه‌ای نان‌شکل داشت.
  • Er formte den Teig zu einer brotförmigen Masse.او خمیر را به شکلی نان‌مانند درآورد.