فعل
با صدای بم و نامفهوم حرف زدن، غرغر کردن، زیر لب غرولند کردن
معانی و تعاریف brummeln:
- با صدای آهسته و نامفهوم، اغلب با نارضایتی، زیر لب حرف زدن یا غرغر کردن
- آهنگ یا ملودی را با صدای آهسته و زیر لب زمزمه کردن
جملات نمونه برای brummeln:
„Fichtwald nimmt seinen Mantel Und ''brummelt'' in den Bart.“
«فیشتوالد کتش را برداشت و زیر لب در ریشش غرولند کرد.»
Er brummelte etwas Unverständliches vor sich hin.
او چیزی نامفهوم زیر لب غرغر کرد.
Sie brummelte über die schlechte Bedienung.
او درباره خدمات بد غرغر میکرد.