فعل
وزوز کردن، غرش کردن، با صدای بم زمزمه کردن
معانی و تعاریف brummen:
- صدای کم، عمیق و نامفهومی تولید کردن (مانند خرس، موتور، یا زمزمه زیر لب)
- صدای وزوز یا غرش مداوم و کمصدا (مانند موتور، زنبور)
- در زندان بودن، دوران محکومیت را سپری کردن (عامیانه)
جملات نمونه برای brummen:
Mein alter Teddybär ''brummte,'' wenn man ihn umdrehte.
خرس عروسکی قدیمی من وقتی آن را برمیگرداندی، صدایی بم (وزوز) تولید میکرد.
Die dicke Stubenfliege ''brummte'' die ganze Nacht durchs Zimmer.
مگس درشت اتاق تمام شب را در اتاق وزوزکنان پرواز کرد.
Im Schulchor ''brummen'' die Jungen leise vor sich hin.
پسرها در گروه کر مدرسه آرام زیر لب زمزمه میکنند.