brunften
فصل جفتگیری (حیوانات) بودن، جفتگیری کردن
Beispiele
- Der Hirsch ''brunftet'' mit dem Wildbrette.گوزن نر در فصل جفتگیری با مادهها است.
- Der Biber ''brunftet''.سگ آبی جفتگیری میکند.
Bedeutungen
1
intransitiv
(در مورد گوزن و سایر نشخوارکنندگان) وارد فصل جفتگیری شدن، جفتگیری کردن
- Im Herbst beginnen die Hirsche zu brunften.در پاییز، گوزنها شروع به جفتگیری میکنند.
- Man kann das Röhren der brunftenden Hirsche schon von Weitem hören.غرش گوزنهای در حال جفتگیری را میتوان از دور شنید.