brunzeln
بوی ادرار دادن، ادرار کردن (به طور غیررسمی)
Beispiele
- Weil sich die Leut´ vor Innereien und Kopffleisch grausen und fürchten, dass Nierndln ''brunzeln'' könnten.از آنجایی که مردم از احشاء و گوشت سر میترسند و نگرانند که کلیهها بوی ادرار بدهند.
Bedeutungen
1
intransitiv
ادرار کردن (یک کلمه بسیار عامیانه، تحقیرآمیز و اغلب منطقهای برای ادرار کردن)
- Der Hund brunzelte an den Baum.سگ به درخت ادرار کرد.
- Man sollte nicht einfach in der Öffentlichkeit brunzeln.نباید همینطور در ملاء عام ادرار کرد.