brunzeln

Aussprache: /ˈbrʊntsl̩n/
Wortzerlegung: brun·zeln
فعل

بوی ادرار دادن، ادرار کردن (به طور غیررسمی)

Beispiele

  • Weil sich die Leut´ vor Innereien und Kopffleisch grausen und fürchten, dass Nierndln ''brunzeln'' könnten.از آنجایی که مردم از احشاء و گوشت سر می‌ترسند و نگرانند که کلیه‌ها بوی ادرار بدهند.

Bedeutungen

1 intransitiv

ادرار کردن (یک کلمه بسیار عامیانه، تحقیرآمیز و اغلب منطقه‌ای برای ادرار کردن)

  • Der Hund brunzelte an den Baum.سگ به درخت ادرار کرد.
  • Man sollte nicht einfach in der Öffentlichkeit brunzeln.نباید همین‌طور در ملاء عام ادرار کرد.