brunzen
ادرار کردن (عامیانه و وقیحانه)
Beispiele
- Was, mit deinem Bruder willst du mir drohen? Der ist doch so klein, der ''brunzt'' doch noch in die Hose!چی، میخواهی با برادرت من را تهدید کنی؟ او آنقدر کوچک است که هنوز توی شلوارش «ادرار میکند»!
Bedeutungen
1
(intransitiv)
ادرار کردن (کلمهای بسیار عامیانه و تا حدی بیادبانه).
- Der Hund brunzt an den Baum.سگ به درخت ادرار میکند.
- Er musste dringend brunzen gehen.او باید فوراً برای ادرار کردن میرفت.