brutzeln

Aussprache: /ˈbrʊtsl̩n/
Wortzerlegung: brut·zeln
فعل

جلز و ولز کردن، سرخ شدن (با صدای جزجز)

Beispiele

  • Das Fleisch ''brutzelt'' im Topf.گوشت در قابلمه در حال جلز و ولز کردن است.

Bedeutungen

1 intransitiv / Akkusativ

سرخ کردن یا پختن چیزی در روغن داغ با صدای جلز و ولز؛ یا خود چیزی که در روغن داغ جلز و ولز می‌کند.

  • Das Fleisch brutzelt in der Pfanne.گوشت در ماهیتابه جلز و ولز می‌کند.
  • Sie brutzelt die Zwiebeln goldbraun an.او پیازها را تا طلایی شدن سرخ می‌کند.