buchstäblich
به معنای واقعی کلمه، تحتاللفظی
Bedeutungen
1
دقیقاً مطابق با معنای اصلی کلمات، بدون هیچگونه تفسیر یا اغراق.
- Er hat die Anweisungen buchstäblich befolgt.او دستورالعملها را به معنای واقعی کلمه دنبال کرد.
- Das ist kein Witz, das ist buchstäblich wahr.این شوخی نیست، این به معنای واقعی کلمه حقیقت دارد.
- Die Übersetzung war so genau, dass sie fast buchstäblich war.ترجمه آنقدر دقیق بود که تقریباً تحتاللفظی بود.
2
برای تأکید بر شدت یا حقیقت چیزی، حتی اگر به صورت مجازی یا اغراقآمیز به نظر برسد (کاربرد رایج در زبان محاوره).
- Ich war buchstäblich erschöpft nach dem langen Tag.من واقعاً بعد از آن روز طولانی خسته بودم.
- Der ganze Raum war buchstäblich voller Menschen.کل اتاق واقعاً پر از آدم بود.
- Er hat buchstäblich alles vergessen, was wir besprochen haben.او واقعاً هر چیزی را که بحث کردیم فراموش کرد.