buckeln

Aussprache: /ˈbʊkl̩n/
Wortzerlegung: bu·ckeln
فعل

کمر خم کردن، بار به دوش کشیدن، (اسب) پشت خم کردن

Beispiele

  • Seufzend ''buckele'' ich meinen Rucksack erneut und gehe.با آهی دوباره کوله‌ام را به دوش می‌کشم و راه می‌روم.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

قوز کردن، پشت خود را خم کردن.

  • Der alte Mann buckelte unter der Last des Korbes.مرد پیر زیر بار سبد قوز کرده بود.
  • Er buckelt immer über seinen Büchern.او همیشه روی کتاب‌هایش قوز می‌کند.
2 vor + Dativ

(محاوره، تحقیرآمیز) چاپلوسی کردن، خود را کوچک کردن در برابر کسی برای جلب رضایت.

  • Er buckelt vor seinem Chef, um befördert zu werden.او برای ترفیع گرفتن جلوی رئیسش چاپلوسی می‌کند.
  • Ich werde niemals vor jemandem buckeln.من هرگز جلوی کسی چاپلوسی نخواهم کرد.