buckeln
کمر خم کردن، بار به دوش کشیدن، (اسب) پشت خم کردن
Beispiele
- Seufzend ''buckele'' ich meinen Rucksack erneut und gehe.با آهی دوباره کولهام را به دوش میکشم و راه میروم.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
قوز کردن، پشت خود را خم کردن.
- Der alte Mann buckelte unter der Last des Korbes.مرد پیر زیر بار سبد قوز کرده بود.
- Er buckelt immer über seinen Büchern.او همیشه روی کتابهایش قوز میکند.
2
vor + Dativ
(محاوره، تحقیرآمیز) چاپلوسی کردن، خود را کوچک کردن در برابر کسی برای جلب رضایت.
- Er buckelt vor seinem Chef, um befördert zu werden.او برای ترفیع گرفتن جلوی رئیسش چاپلوسی میکند.
- Ich werde niemals vor jemandem buckeln.من هرگز جلوی کسی چاپلوسی نخواهم کرد.