ausbuddeln
از خاک بیرون کشیدن / کندن
Beispiele
- Und in diesem Fall wollte niemand einen Cop in der Kälte herumstehen lassen, während ein Sarg ''ausgebuddelt'' wird.و در این مورد هیچکس نمیخواست یک پلیس را در سرما نگه دارد در حالی که یک تابوت در حال بیرون کشیده شدن است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از زمین بیرون آوردن، از خاک درآوردن، حفر کردن و بیرون کشیدن
- Die Kinder haben einen Schatz ausgebuddelt.بچهها یک گنج را از خاک بیرون آوردند.
- Er buddelt alte Knochen im Garten aus.او استخوانهای قدیمی را در باغ از خاک بیرون میآورد.