bulimisch
بولیمیک، مبتلا به پرخوری عصبی
Beispiele
- Ich war jahrelang magersüchtig und ''bulimisch.'' Es ist ein verbreitetes Problem unter Tänzerinnen.من سالها دچار بیاشتهایی عصبی و بولیمیک بودم. این یک مشکل رایج در بین رقصندگان است.
بولیمیک، مبتلا به پرخوری عصبی