bullös
تاولی، دارای تاول، حبابمانند
Bedeutungen
1
شبیه به تاول یا حباب؛ دارای برجستگیهای پر از مایع یا هوا.
- Die Haut wurde nach dem Sonnenbrand bullös.پوست پس از آفتابسوختگی تاولی شد.
- Das Material bildete bullöse Strukturen an der Oberfläche.این ماده ساختارهای حبابمانندی در سطح تشکیل داد.
- Bei der Verbrennung entstanden bullöse Blasen.در اثر سوختگی، تاولهای حبابی ایجاد شد.