bullig
تنومند، چهارشانه؛ (به طور اغراق آمیز) گرم
Bedeutungen
1
دارای بدنی قوی، عضلانی و پهن؛ تنومند و چهارشانه.
- Der Boxer hatte einen bulligen Körperbau.بوکسور اندامی تنومند داشت.
- Er war ein großer, bulliger Mann.او مردی قدبلند و چهارشانه بود.
- Der Stier war sehr bullig und stark.گاو نر بسیار تنومند و قوی بود.
2
به طور اغراقآمیز یا غیرمعمول گرم و صمیمی (بیشتر در زبان محاوره).
- Sein Lachen klang bullig und herzlich.خندهاش گرم و صمیمی به نظر میرسید.
- Er gab uns eine bullige Umarmung.او ما را به گرمی در آغوش گرفت.
- Die Atmosphäre im Pub war bullig und einladend.فضای داخل میخانه گرم و صمیمی و دعوتکننده بود.