bummeln

Aussprache: /ˈbʊml̩n/
Wortzerlegung: bum·meln
فعل

آرام قدم زدن، پرسه زدن، وقت تلف کردن

Beispiele

  • Wir ''bummeln'' ohne Ziel durch die Stadt.ما بدون هدف در شهر «پرسه می‌زنیم».
  • Statt zu studieren hat er die ganzen Jahre nur ''gebummelt.او به جای درس خواندن، تمام این سال‌ها فقط «وقت تلف کرده است».
  • Bummel'' nicht so! Wir müssen jetzt los!وقت تلف نکن»! باید الان راه بیفتیم!
  • Die beiden Freundinnen ''bummelten'' den ganzen Nachmittag in der Hamburger Innenstadt.آن دو دوست تمام بعدازظهر را در مرکز شهر هامبورگ «قدم زدند».

Bedeutungen

1 intransitiv

بدون عجله و هدف خاصی پرسه زدن، گشت و گذار کردن.

  • Wir bummelten durch die Altstadt und genossen die Atmosphäre.ما در شهر قدیمی پرسه زدیم و از فضا لذت بردیم.
  • Am Sonntag bummeln viele Leute durch den Park.یکشنبه‌ها بسیاری از مردم در پارک گشت و گذار می‌کنند.
2 intransitiv

(با بار منفی) وقت تلف کردن، کار را با کندی و بی‌حالی انجام دادن.

  • Hör auf zu bummeln und mach deine Hausaufgaben!دست از وقت تلف کردن بردار و تکالیفت را انجام بده!
  • Er bummelt immer, wenn er eigentlich arbeiten sollte.او همیشه وقت تلف می‌کند، در حالی که باید کار کند.