umherbummeln

Aussprache: /ˌʊmˈhɛɐ̯ˌbʊml̩n/
Worttrennung: um·her·bum·meln
فعل

ول گشتن, پرسه زدن, گشت و گذار کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بدون هدف خاصی در اطراف قدم زدن، پرسه زدن یا گشت و گذار کردن، معمولاً با آرامش و لذت.

  • Wir sind stundenlang durch die Altstadt gebummelt.ما ساعت‌ها در شهر قدیمی ول گشتیم.
  • Am Sonntagnachmittag bummeln die Leute gerne umher.مردم دوست دارند بعد از ظهر یکشنبه در اطراف پرسه بزنند.