bummern
پُکیدن (مانند قلب)، ضربه زدن (با مشت)
Beispiele
- Doch mein Herz ''bummert'' und ''bummert.اما قلبم میپُکد و میپُکد.
Bedeutungen
1
Intransitiv
تپیدن، کوبیدن، با صدای بلند و ریتمیک کار کردن (مانند قلب یا موتور)
- Sein Herz bummert vor Aufregung.قلبش از هیجان میتپد.
- Der Motor bummert laut und unregelmäßig.موتور با صدای بلند و نامنظم کار میکند.