buzzern
با دکمه زدن (مانند دکمه پاسخ در مسابقه) علامت دادن، بوق زدن
Beispiele
- Eigentlich hatten in den Blind Auditions nur die „Fanta Zwei“ für sie ''gebuzzert.در واقع، در دورهای مقدماتی فقط «فانتا تسوای» برای او دکمه زدند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
دکمهای را فشار دادن تا صدای بوق یا زنگ تولید شود (مثلاً در مسابقه یا برای باز کردن در).
- Der Kandidat buzzerte sofort, als er die Antwort wusste.نامزد مسابقه به محض اینکه جواب را میدانست، بلافاصله دکمه را فشار داد (بوق زد).
- Bitte buzzern Sie, wenn Sie vor der Tür stehen.لطفاً وقتی جلوی در هستید، زنگ را بزنید.
2
(intransitiv)
صدای وزوز یا ارتعاش خفیف تولید کردن (مانند حشرات یا دستگاههای الکترونیکی).
- Die alte Leuchtstoffröhre buzzert schon seit Stunden.لامپ فلورسنت قدیمی ساعتهاست که وزوز میکند.
- Im Sommer buzzern die Bienen um die Blumen.در تابستان زنبورها دور گلها وزوز میکنند.