cashen
پول درآوردن، کسب درآمد کردن
Beispiele
- Gestern war ich an der Börse und habe ''gecasht.دیروز در بورس بودم و پول درآوردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پول) را دریافت کردن، نقد کردن (مثلاً از یک جایزه یا سرمایهگذاری)
- Er wollte seinen Gewinn sofort cashen.او میخواست فوراً جایزهاش را نقد کند.
- Viele Leute cashen ihre Bitcoins, wenn der Kurs hoch ist.بسیاری از مردم بیتکوینهای خود را وقتی قیمت بالا است، نقد میکنند.
2
بدون مفعول
(عامیانه) پول درآوردن، سود کردن
- Mit dieser neuen App kann man richtig gut cashen.با این اپلیکیشن جدید میتوان واقعاً خوب پول درآورد.
- Die Band hat mit ihrem letzten Album ordentlich gecasht.گروه با آلبوم آخر خود حسابی پول درآورد.