chatten
چت کردن، گفتگو کردن در فضای مجازی
Beispiele
- Die Freunde ''chatten'' nun lieber, als gemeinsam ins Kino zu gehen.دوستان حالا ترجیح میدهند به جای رفتن به سینما با هم، چت کنند.
- Chatten'' ist das neue Telefonieren.چت کردن شکل جدیدی از تلفن کردن است.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
از طریق اینترنت یا پیامرسان با کسی گپ زدن، چت کردن
- Ich chatte oft mit meinen Freunden online.من اغلب با دوستانم آنلاین چت میکنم.
- Sie hat die ganze Nacht mit ihm gechattet.او تمام شب را با او چت کرد.