chimärisch
خیالی، وهمآلود، پنداری، غیرواقعی
Bedeutungen
1
غیرواقعی، حاصل تخیل یا توهم؛ مانند یک رؤیا یا سراب؛ غیرممکن یا بسیار بعید.
- Seine Pläne waren chimärisch und nicht umsetzbar.نقشههای او خیالی و غیرقابل اجرا بودند.
- Die Hoffnung auf sofortigen Reichtum erwies sich als chimärisch.امید به ثروت فوری، خیالی و واهی از آب درآمد.
- Er lebte in einer chimärischen Welt voller Fantasie.او در دنیایی خیالی پر از تخیل زندگی میکرد.