chloroformieren
بیهوش کردن با کلروفرم
Beispiele
- Nach seinen Angaben hatte er sie erst dort ''chloroformiert'' und gefesselt. Und warum sollte er in diesem Punkt lügen?“ (2003)طبق گفته او، او ابتدا آنها را در آنجا بیهوش کرده و بسته بود. و چرا باید در این مورد دروغ بگوید؟" (۲۰۰۳)
Bedeutungen
1
Akkusativ
با کلروفرم بیهوش کردن، کلروفرم زدن
- Früher chloroformierte man Patienten für schmerzhafte Eingriffe.قبلاً بیماران را برای اقدامات دردناک با کلروفرم بیهوش میکردند.
- Der Arzt chloroformierte das Tier für die Untersuchung.پزشک حیوان را برای معاینه با کلروفرم بیهوش کرد.