coachen

Aussprache: /ˈkoːt͡ʃn̩/
Wortzerlegung: coa·chen
فعل

مربیگری کردن، هدایت کردن

Beispiele

  • Unstet raste er von Trainerjob zu Expertenjob und wieder zurück, ließ sich von Oligarchen aushalten und dazu bequatschen, doch nochmal die argentinische Nationalelf zu ''coachen'' – es wurde ein Desaster.او بی‌وقفه از شغلی به شغل دیگر و دوباره به عقب می‌رفت، توسط الیگارش‌ها حمایت مالی می‌شد و ترغیب می‌شد که دوباره تیم ملی آرژانتین را مربیگری کند - این یک فاجعه بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden coachen)

(ورزشی) مربیگری کردن، تمرین دادن

  • Der neue Trainer wird die Mannschaft ab nächster Saison coachen.مربی جدید از فصل آینده تیم را مربیگری خواهد کرد.
  • Sie coacht junge Athleten, um ihr volles Potenzial zu entfalten.او ورزشکاران جوان را مربیگری می‌کند تا پتانسیل کامل خود را شکوفا کنند.
2 Akkusativ (jemanden coachen)

(شغلی/شخصی) راهنمایی کردن، مشاوره دادن، آموزش دادن

  • Ein erfahrener Mentor kann neue Mitarbeiter gut coachen.یک مربی باتجربه می‌تواند کارمندان جدید را به خوبی راهنمایی کند.
  • Sie lässt sich von einem Karriere-Coach coachen, um ihre beruflichen Ziele zu erreichen.او از یک مربی شغلی مشاوره می‌گیرد تا به اهداف شغلی خود برسد.