communicieren
ارتباط برقرار کردن، ابلاغ کردن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
تبادل اطلاعات، ایدهها یا احساسات به صورت مؤثر و اغلب با استفاده از زبان پیچیده یا تخصصی، در سطوح بالا یا بینالمللی.
- Die Diplomaten kommunizieren auf höchster Ebene, um eine Eskalation zu vermeiden.دیپلماتها در بالاترین سطح برای جلوگیری از تشدید تنش، ارتباط برقرار میکنند.
- Es ist entscheidend, dass die verschiedenen Abteilungen effektiv miteinander kommunizieren.اینکه بخشهای مختلف به طور مؤثر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، حیاتی است.
2
mit + Dativ
توانایی برقراری ارتباط با موجودات یا سیستمهایی که زبان یا روش ارتباطی متفاوتی دارند، مانند حیوانات یا کامپیوترها.
- Wissenschaftler versuchen, mit Delfinen zu kommunizieren, um ihre komplexe Sprache zu entschlüsseln.دانشمندان تلاش میکنند تا با دلفینها ارتباط برقرار کنند تا زبان پیچیده آنها را رمزگشایی کنند.
- Die neue Software ermöglicht es, direkt mit dem zentralen Server zu kommunizieren.نرمافزار جدید امکان ارتباط مستقیم با سرور مرکزی را فراهم میکند.