cruisen
گشت زدن، چرخیدن (با ماشین یا پیاده، معمولاً بدون هدف خاص)، دنبال کسی برای رابطه جنسی گشتن
Beispiele
- Gestern sind wir mit dem Auto durch die City ''gecruist.دیروز با ماشین در شهر گشت زدیم.
- Denn Isländer lieben es, gemütlich durch das Land zu ''cruisen''.زیرا ایسلندیها دوست دارند با آرامش در کشور گشت بزنند.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
با ماشین یا موتور سیکلت به آرامی و برای تفریح رانندگی کردن؛ گشت و گذار کردن.
- Am Wochenende cruisen wir gerne durch die Stadt.آخر هفته دوست داریم در شهر گشت و گذار کنیم.
- Er cruist mit seinem Motorrad über die Landstraße.او با موتورسیکلتش در جاده روستایی گشت میزند.
2
ohne Objekt
با کشتی یا قایق تفریحی سفر کردن؛ در دریا گشت و گذار کردن.
- Sie haben eine Woche lang in der Karibik gecruist.آنها یک هفته در کارائیب گشت و گذار کردند (با کشتی).
- Wir träumen davon, einmal um die Welt zu cruisen.ما رویای این را داریم که یک بار دور دنیا را با کشتی بگردیم.