zudenken

Aussprache: /ˈtsuːˌdɛŋkn̩/
Worttrennung: zu·den·ken
فعل

اختصاص دادن، در نظر گرفتن برای کسی، در ذهن افزودن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) zudenken

وظیفه، نقش، ارث یا سهمی را برای شخص خاصی در نظر گرفتن یا اختصاص دادن.

  • Seine Eltern haben ihm ein kleines Vermögen zugedacht.والدینش ثروت کوچکی را برای او در نظر گرفته بودند.
  • Diese Rolle wurde ihm von Anfang an zugedacht.این نقش از ابتدا برای او در نظر گرفته شده بود.
2 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) zudenken

برای کسی آرزوی خیر یا شر داشتن.

  • Ich habe ihm nur Gutes zugedacht.من فقط برای او آرزوی خیر داشتم.
  • Manche Leute denken ihm nur Böses zu.بعضی‌ها فقط برای او آرزوی شر می‌کنند.
3 sich (Dativ) etwas (Akkusativ) zudenken

جزئیات مفقود یا ناقص را در ذهن خود به یک تصویر یا متن اضافه کردن؛ تصور کردن.

  • Er musste sich die fehlenden Szenen selbst zudenken.او مجبور بود صحنه‌های گمشده را خودش در ذهن خود تصور کند.
  • Die Lücken im Bericht füllt man sich oft selbst zu.شکاف‌های گزارش را اغلب خودمان در ذهن پر می‌کنیم.