dahindämmern
به آرامی محو شدن، در غفلت فرو رفتن، به کندی گذشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و بدون فعالیت خاصی زندگی کردن، در حالت نیمههوشیاری یا بیحالی به سر بردن، به تدریج محو شدن یا از بین رفتن.
- Er verbrachte seine letzten Jahre nur noch dämmernd dahin.او سالهای آخر عمرش را فقط در حالت نیمههوشیاری سپری کرد.
- Die Erinnerung an das Ereignis dämmerte langsam dahin.خاطره آن رویداد به آرامی محو شد.