dahindämmern

Aussprache: /daˈhɪnˌdɛmɐn/
Worttrennung: da·hin·däm·mern
فعل

به آرامی محو شدن، در غفلت فرو رفتن، به کندی گذشتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به آرامی و بدون فعالیت خاصی زندگی کردن، در حالت نیمه‌هوشیاری یا بی‌حالی به سر بردن، به تدریج محو شدن یا از بین رفتن.

  • Er verbrachte seine letzten Jahre nur noch dämmernd dahin.او سال‌های آخر عمرش را فقط در حالت نیمه‌هوشیاری سپری کرد.
  • Die Erinnerung an das Ereignis dämmerte langsam dahin.خاطره آن رویداد به آرامی محو شد.