wegdämmern

Aussprache: /ˈvɛkˌdɛmɐn/
Worttrennung: weg·däm·mern
فعل

به خواب رفتن (خواب سبک)، چرت زدن، به خواب فرو رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به تدریج و به آرامی به خواب رفتن، چرت زدن یا وارد مرحله خواب سبک شدن.

  • Nach dem anstrengenden Tag dämmerte er auf dem Sofa weg.پس از روز پرزحمت، او روی مبل به خواب رفت.
  • Die alte Frau dämmerte im Sessel vor sich hin.زن پیر در صندلی چرت می‌زد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به تدریج محو شدن، کم‌نور شدن، از بین رفتن یا ناپدید شدن (مانند نور، صدا، خاطرات یا احساسات).

  • Das Bewusstsein des Verletzten dämmerte langsam weg.هوشیاری فرد مجروح به آرامی از بین رفت.
  • Die Erinnerung an das Ereignis dämmerte mit der Zeit weg.خاطره آن رویداد به مرور زمان محو شد.