dämmern

Aussprache: /ˈdɛmɐn/
Worttrennung: däm·mern
فعل

سپیده‌دم شدن، غروب کردن، به تدریج متوجه شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (often with 'es')

هوا گرگ و میش شدن، سحر شدن (غروب یا طلوع)، شروع تاریکی یا روشنایی.

  • Es dämmert schon, wir müssen bald aufbrechen.هوا کم‌کم دارد روشن می‌شود، ما باید زودتر حرکت کنیم.
  • In der Dämmerung kann man die Umrisse der Berge erkennen.در گرگ و میش می‌توان خطوط کوه‌ها را تشخیص داد.
2 es + Dativ + dämmert (es dämmert jemandem)

چیزی به تدریج برای کسی روشن شدن، فهمیدن، درک کردن.

  • Ihm dämmerte langsam, dass er einen Fehler gemacht hatte.به تدریج برای او روشن شد که اشتباهی کرده بود.
  • Es dämmert mir, was du meinst.کم‌کم می‌فهمم منظورت چیست.