dödeln
کند پیش رفتن، آهسته کاری کردن، (موسیقی) نواختن، پخش شدن
Beispiele
- Jetzt ''dödel'' nicht so! Komm in die Hufe!اینقدر آهسته کاری نکن! عجله کن!
- Was ''dödelst'' du da so durch die Gegend? Hast du nichts Anständiges zu tun?اینجا داری چکار میکنی؟ کار درست حسابی نداری؟
- Sie konnte sich vorstellen, dass ein Mädchen wie Kerry Cole sich in Peter verguckte. Aber in Franky? Der im Schneckentempo durchs Community College ''dödelte?او میتوانست تصور کند که دختری مثل کری کول عاشق پیتر شود. اما فرانکی؟ کسی که با سرعت لاکپشت در کالج عمومی آهسته پیش میرفت؟
Bedeutungen
1
ohne Objekt
وقت را بیهوده تلف کردن، احمقانه رفتار کردن، ول گشتن
- Anstatt zu arbeiten, dödelt er den ganzen Tag nur herum.او به جای کار کردن، تمام روز را فقط ول میگردد.
- Hör auf zu dödeln und konzentrier dich!دست از وقت تلف کردن بردار و تمرکز کن!