herumdödeln
وقت تلف کردن، بیهدف گشتن، وقتکشی کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بیهدف و بدون انگیزه پرسه زدن، وقت تلف کردن یا کاری را به کندی انجام دادن.
- Anstatt zu lernen, dödelte er den ganzen Tag in der Stadt herum.به جای درس خواندن، او تمام روز را در شهر بیهدف گشت و وقت تلف کرد.
- Wir haben nichts Wichtiges zu tun, also können wir ein bisschen herumdödeln.ما کار مهمی برای انجام دادن نداریم، بنابراین میتوانیم کمی وقت تلف کنیم.