eindösen
چرت زدن، خواب آلود شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و ناخواسته به خواب رفتن، چرت زدن، به خواب سبکی فرو رفتن.
- Nach dem langen Tag döste er auf dem Sofa ein.پس از روز طولانی، او روی مبل چرت زد.
- Die Vorlesung war so langweilig, dass viele Studenten eindösten.درس آنقدر خستهکننده بود که بسیاری از دانشجویان به خواب رفتند.