wegdösen

Aussprache: /ˈvɛkˌdøːzn̩/
Worttrennung: wegdö·sen
فعل

چرت زدن، به خواب رفتن (سبک)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به آرامی، ناخواسته و سبک به خواب رفتن یا چرت زدن، اغلب در اثر خستگی یا کسالت.

  • Nach dem schweren Mittagessen döste er auf dem Sofa weg.بعد از ناهار سنگین، او روی مبل چرت زد.
  • Die Vorlesung war so langweilig, dass viele Studenten wegdösten.سخنرانی آنقدر خسته‌کننده بود که بسیاری از دانشجویان به خواب رفتند.