eindösen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌdøːzn̩/
Worttrennung: ein·dö·sen
فعل

چرت زدن، خواب آلود شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به آرامی و ناخواسته به خواب رفتن، چرت زدن، به خواب سبکی فرو رفتن.

  • Nach dem langen Tag döste er auf dem Sofa ein.پس از روز طولانی، او روی مبل چرت زد.
  • Die Vorlesung war so langweilig, dass viele Studenten eindösten.درس آنقدر خسته‌کننده بود که بسیاری از دانشجویان به خواب رفتند.