dümpeln

Aussprache: /ˈdʏmpl̩n/
Wortzerlegung: düm·peln
فعل

شناور بودن، درجا زدن

Beispiele

  • Die Boote ''dümpelten'' im Hafen.قایق‌ها در بندر «شناور بودند».
  • Er trat in den Morgendunst hinaus und ließ seine Augen über die Bucht schweifen, wo jetzt 15 Schiffe in der relativ ruhigen Dünung jenseits der Brecher ''dümpelten''.او به مه صبحگاهی قدم گذاشت و چشمانش را بر خلیجی چرخاند که در آن ۱۵ کشتی در آب‌های نسبتاً آرام آن سوی موج‌شکن‌ها «درجا می‌زدند».

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(کشتی یا قایق) به آرامی روی آب حرکت کردن، شناور بودن بدون حرکت زیاد. (مجازی) درجا زدن، بدون پیشرفت قابل توجهی ادامه دادن.

  • Das kleine Boot dümpelte friedlich auf dem See.قایق کوچک به آرامی روی دریاچه شناور بود.
  • Die Wirtschaft dümpelt seit Monaten vor sich hin.اقتصاد ماه‌هاست که درجا می‌زند.