dahindümpeln

Aussprache: /daˈhɪnˌdʏmpl̩n/
Worttrennung: da·hin·düm·peln
فعل

به آرامی شناور بودن، به سختی پیش رفتن، درجا زدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به آرامی و بدون هدف مشخص روی آب یا مایعی دیگر شناور بودن یا حرکت کردن.

  • Das Boot dümpelte langsam auf dem See dahin.قایق به آرامی روی دریاچه شناور بود.
  • Die Treibholzstücke dümpelten ziellos den Fluss hinunter.تکه‌های چوب شناور بی‌هدف در امتداد رودخانه حرکت می‌کردند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت مجازی: بدون پیشرفت یا هدف خاصی ادامه دادن، درجا زدن، راکد ماندن.

  • Seine Karriere dümpelte seit Jahren vor sich hin.شغل او سال‌ها بود که درجا زده بود.
  • Die Verhandlungen dümpelten ohne Ergebnis dahin.مذاکرات بدون نتیجه‌ای درجا زدند.