dahindümpeln
به آرامی شناور بودن، به سختی پیش رفتن، درجا زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و بدون هدف مشخص روی آب یا مایعی دیگر شناور بودن یا حرکت کردن.
- Das Boot dümpelte langsam auf dem See dahin.قایق به آرامی روی دریاچه شناور بود.
- Die Treibholzstücke dümpelten ziellos den Fluss hinunter.تکههای چوب شناور بیهدف در امتداد رودخانه حرکت میکردند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت مجازی: بدون پیشرفت یا هدف خاصی ادامه دادن، درجا زدن، راکد ماندن.
- Seine Karriere dümpelte seit Jahren vor sich hin.شغل او سالها بود که درجا زده بود.
- Die Verhandlungen dümpelten ohne Ergebnis dahin.مذاکرات بدون نتیجهای درجا زدند.