dünken

Aussprache: /ˈdʏŋkn̩/
Wortzerlegung: dün·ken
فعل

به نظر رسیدن، خیال کردن، خود را بزرگ پنداشتن

Beispiele

  • Mich ''dünkt'', ich hör’ ein ganzes Chor / Von hundert tausend Narren sprechen.به نظرم می‌رسد که گروهی سرود / از صد هزار احمق را می‌شنوم که حرف می‌زنند.
  • Mir ''dünkt'' das Leben süß.زندگی به نظرم شیرین می‌آید.

Bedeutungen

1 es dünkt mich/ihn/sie

به نظر رسیدن، گمان کردن (معمولاً به صورت غیرشخصی 'es dünkt mich')

  • Es dünkt mich, dass das nicht richtig ist.به نظرم می‌رسد که این درست نیست.
  • Mich dünkt, ich habe das schon einmal gehört.به گمانم، من این را قبلاً شنیده‌ام.
2 sich (Dativ) + Adjektiv

خود را پنداشتن، خود را تصور کردن (معمولاً با صفت)

  • Er dünkt sich klug.او خود را باهوش می‌پندارد.
  • Sie dünkt sich besser als andere.او خود را بهتر از دیگران می‌پندارد.