dünsten
بخارپز کردن، دم کردن
Beispiele
- Gemüse ist leichter verdaulich, wenn es ''gedünstet'' wurde.سبزیجات اگر بخارپز شوند، هضمشان آسانتر است.
- Die verschwitzte Kleidung ''dünstet'' noch lange unangenehm riechend.لباسهای عرقکرده هنوز برای مدتی بوی نامطبوعی از خود متصاعد میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بخارپز کردن، آبپز کردن (غذا با کمی مایع و در بسته)
- Man kann Gemüse sehr gut dünsten, um Vitamine zu erhalten.میتوان سبزیجات را به خوبی بخارپز کرد تا ویتامینها حفظ شوند.
- Die Zwiebeln werden in etwas Öl gedünstet, bis sie weich sind.پیازها در کمی روغن تفت داده میشوند تا نرم شوند.
2
ohne Objekt
خودش بخارپز شدن (بدون فاعل مشخص، در مورد غذا)
- Das Gemüse dünstet langsam im Topf.سبزیجات به آرامی در قابلمه بخارپز میشوند.
- Der Fisch dünstet im eigenen Saft.ماهی در آب خودش بخارپز میشود.