düpieren
فریب دادن، دست انداختن، تحقیر کردن
Beispiele
- Durch die Aussetzung des Wahlkampfes von John McCain sieht sich sein Konkurrent Barack Obama ''düpiert.باراک اوباما با به تعویق افتادن مبارزات انتخاباتی جان مککین، خود را فریبخورده میبیند.
- Porsche ''düpiert'' VW mit Investorensuche.پورشه با جستجوی سرمایهگذار، فولسواگن را تحقیر میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را فریب دادن، گول زدن یا با حیلهگری او را در موقعیت ناخوشایندی قرار دادن.
- Der Betrüger hat viele Menschen düpiert.کلاهبردار بسیاری از مردم را فریب داده است.
- Sie fühlte sich von seinen leeren Versprechungen düpiert.او از وعدههای پوچ او احساس فریبخوردگی میکرد.