dürftig

Aussprache: /ˈdʏʁftɪç/
Worttrennung: dürf·tig
صفت

فقیرانه، ناچیز، ناکافی، کم، ضعیف

Bedeutungen

1

بسیار کم، ناکافی یا ناچیز بودن؛ به سختی کافی بودن یا برآورده کردن حداقل نیازها.

  • Sie lebten in dürftigen Verhältnissen.آنها در شرایط فقیرانه‌ای زندگی می‌کردند.
  • Die Ernte fiel in diesem Jahr sehr dürftig aus.محصول امسال بسیار ناچیز بود.
  • Er erhielt nur eine dürftige Entlohnung für seine harte Arbeit.او برای کار سختش فقط دستمزد ناچیزی دریافت کرد.
2

کیفیت پایین یا ضعیف بودن؛ ناکافی از نظر کیفیت یا محتوا.

  • Die Informationen, die er gab, waren ziemlich dürftig.اطلاعاتی که او داد، نسبتاً ضعیف بود.
  • Das Essen im Restaurant war leider sehr dürftig.متأسفانه غذا در رستوران بسیار ضعیف بود.
  • Seine Argumentation war trotz einiger Punkte dürftig.استدلال او با وجود چند نکته، ضعیف بود.
3

فقیرانه و ساده بودن؛ بدون تجملات یا امکانات زیاد.

  • Sie wohnten in einem kleinen, dürftigen Haus am Stadtrand.آنها در خانه‌ای کوچک و فقیرانه در حومه شهر زندگی می‌کردند.
  • Die Ausstattung des Zimmers war sehr dürftig.تجهیزات اتاق بسیار ابتدایی بود.
  • Er trug einfache, fast dürftige Kleidung.او لباس‌های ساده و تقریباً فقیرانه‌ای پوشیده بود.