dürftig
فقیرانه، ناچیز، ناکافی، کم، ضعیف
Bedeutungen
1
بسیار کم، ناکافی یا ناچیز بودن؛ به سختی کافی بودن یا برآورده کردن حداقل نیازها.
- Sie lebten in dürftigen Verhältnissen.آنها در شرایط فقیرانهای زندگی میکردند.
- Die Ernte fiel in diesem Jahr sehr dürftig aus.محصول امسال بسیار ناچیز بود.
- Er erhielt nur eine dürftige Entlohnung für seine harte Arbeit.او برای کار سختش فقط دستمزد ناچیزی دریافت کرد.
2
کیفیت پایین یا ضعیف بودن؛ ناکافی از نظر کیفیت یا محتوا.
- Die Informationen, die er gab, waren ziemlich dürftig.اطلاعاتی که او داد، نسبتاً ضعیف بود.
- Das Essen im Restaurant war leider sehr dürftig.متأسفانه غذا در رستوران بسیار ضعیف بود.
- Seine Argumentation war trotz einiger Punkte dürftig.استدلال او با وجود چند نکته، ضعیف بود.
3
فقیرانه و ساده بودن؛ بدون تجملات یا امکانات زیاد.
- Sie wohnten in einem kleinen, dürftigen Haus am Stadtrand.آنها در خانهای کوچک و فقیرانه در حومه شهر زندگی میکردند.
- Die Ausstattung des Zimmers war sehr dürftig.تجهیزات اتاق بسیار ابتدایی بود.
- Er trug einfache, fast dürftige Kleidung.او لباسهای ساده و تقریباً فقیرانهای پوشیده بود.