dürr

Aussprache: /dʏr/
Worttrennung: dürr
صفت

خشک، خشکیده، لاغر و استخوانی

Bedeutungen

1

فاقد رطوبت؛ خشک و خشکیده.

  • Die Blätter sind im Herbst dürr geworden.برگ‌ها در پاییز خشک شده‌اند.
  • Das Gras auf der Wiese war nach der langen Trockenheit sehr dürr.چمن در مرتع پس از خشکسالی طولانی بسیار خشک بود.
  • Er aß nur dürres Brot.او فقط نان خشک می‌خورد.
2

بسیار لاغر، استخوانی و فاقد چربی یا گوشت؛ نحیف.

  • Nach der Krankheit war er sehr dürr.او پس از بیماری بسیار لاغر شده بود.
  • Der alte Mann hatte dürre Hände.مرد پیر دست‌های لاغر و استخوانی داشت.
  • Die dürre Landschaft erstreckte sich bis zum Horizont.منظره خشکیده تا افق امتداد داشت.
3

فاقد چربی یا مواد مغذی؛ کم‌مایه (در مورد غذا یا خاک).

  • Diese Suppe ist sehr dürr, es fehlt an Geschmack.این سوپ بسیار بی‌مزه است، طعم ندارد.
  • Der Boden ist zu dürr, um Pflanzen anzubauen.خاک برای کاشت گیاه خیلی خشک و کم‌مایه است.
  • Er bevorzugt mageres Fleisch, also eher dürr.او گوشت کم‌چرب را ترجیح می‌دهد، یعنی نسبتاً خشک.