dürr
خشک، خشکیده، لاغر و استخوانی
Bedeutungen
1
فاقد رطوبت؛ خشک و خشکیده.
- Die Blätter sind im Herbst dürr geworden.برگها در پاییز خشک شدهاند.
- Das Gras auf der Wiese war nach der langen Trockenheit sehr dürr.چمن در مرتع پس از خشکسالی طولانی بسیار خشک بود.
- Er aß nur dürres Brot.او فقط نان خشک میخورد.
2
بسیار لاغر، استخوانی و فاقد چربی یا گوشت؛ نحیف.
- Nach der Krankheit war er sehr dürr.او پس از بیماری بسیار لاغر شده بود.
- Der alte Mann hatte dürre Hände.مرد پیر دستهای لاغر و استخوانی داشت.
- Die dürre Landschaft erstreckte sich bis zum Horizont.منظره خشکیده تا افق امتداد داشت.
3
فاقد چربی یا مواد مغذی؛ کممایه (در مورد غذا یا خاک).
- Diese Suppe ist sehr dürr, es fehlt an Geschmack.این سوپ بسیار بیمزه است، طعم ندارد.
- Der Boden ist zu dürr, um Pflanzen anzubauen.خاک برای کاشت گیاه خیلی خشک و کممایه است.
- Er bevorzugt mageres Fleisch, also eher dürr.او گوشت کمچرب را ترجیح میدهد، یعنی نسبتاً خشک.