dabehalten
پیش خود نگه داشتن، بستری/نگه داشتن در محل
Bedeutungen
1
Akkusativ
کتاب یا وسیلهای را نزد خود نگه داشتن و فعلاً پس ندادن
- Du kannst das Buch ruhig noch ein paar Tage dabehalten.میتوانی کتاب را چند روز دیگر هم پیش خودت نگه داری.
- Ich habe die Unterlagen dabeigehalten, um sie nochmals zu lesen.من مدارک را پیش خودم نگه داشتم تا دوباره آنها را بخوانم.
2
Akkusativ
بیمار یا فردی را در بیمارستان/محل جهت مراقبت و معاینه بیشتر نگه داشتن
- Der Arzt wollte den Patienten zur Beobachtung über Nacht dabehalten.پزشک میخواست بیمار را برای مراقبت و تحت نظر بودن طول شب در بیمارستان نگه دارد.
- Wir müssen die Hündin noch beim Tierarzt dabehalten.ما باید سگ را هنوز نزد دامپزشک نگه داریم.