dabeibleiben

Aussprache: /daˈbaɪ̯ˌblaɪ̯bn̩/
Wortzerlegung: da·bei·blei·ben
فعل

ادامه دادن، پافشاری کردن، حاضر ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv

پافشاری کردن بر روی نظر، تصمیم یا ادعای خود

  • Er bleibt dabei, dass er unschuldig ist.او بر ادعای خود مبنی بر بی‌گناهی پافشاری می‌کند.
  • Ich bleibe dabei: Die Entscheidung war richtig.من سر حرفم هستم: آن تصمیم درست بود.
2 intransitiv

ادامه دادن به یک فعالیت، رشته یا تمرین و دست نکشیدن از آن

  • Das Training ist hart, aber du musst dabeibleiben.تمرین سخت است، اما تو باید ادامه دهی.
  • Wenn sie dabeibleibt, wird sie eine tolle Musikerin.اگر ادامه دهد، موسیقیدان فوق‌العاده‌ای خواهد شد.
3 intransitiv

حاضر ماندن در یک صحنه یا همراهی کردن در حین انجام کاری

  • Ich bleibe dabeibleiben, bis der Arzt fertig ist.من همراهش می‌مانم تا کار دکتر تمام شود.
  • Er wollte nicht dabeibleiben, als sie stritten.او نمی‌خواست آنجا بماند وقتی آن‌ها بحث می‌کردند.