Partizip II
کنار کسی نشسته و تماشا کرده
معانی و تعاریف dabeigesessen:
- حضور فیزیکی در یک رویداد، جلسه، یا موقعیت خاص در گذشته، اغلب با نقشی منفعل یا ناظر.
جملات نمونه برای dabeigesessen:
Er hat die gesamte Sitzung über nur dabeigesessen und keine einzige Bemerkung gemacht.
او در طول کل جلسه فقط حضور داشت و هیچ اظهارنظری نکرد.
Sie hatte bei der Zeremonie in der ersten Reihe dabeigesessen, ohne ein Wort zu sagen.
او در مراسم در ردیف اول حضور داشت، بدون اینکه کلمهای بگوید.