dabeihaben
همراه داشتن، در اختیار داشتن؛ همراه کردن، مشارکت دادن
Beispiele
- Hast'' du die Fahrkarten ''dabei?بلیطها را همراهت داری؟
- Wenn du den Pass nicht ''dabeihast,'' brauchen wir gar nicht erst weiterzufahren.اگر پاسپورتت را همراهت نداشته باشی، اصلاً نباید بیشتر از این برویم.
- Ich würde dich gerne ''dabeihaben,'' wenn ich zum Arzt in die Sprechstunde gehe.دوست دارم وقتی به مطب دکتر میروم، تو را همراهم داشته باشم.
- Sie will ihren 50. groß feiern und auch alle Nachbarn ''dabeihaben.او میخواهد جشن ۵۰ سالگی خود را با شکوه برگزار کند و همه همسایهها را هم همراه داشته باشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را همراه خود داشتن یا حمل کردن
- Hast du dein Handy dabeigehabt?آیا گوشیات را همراهت داشتی؟
- Ich habe immer meinen Ausweis dabei.من همیشه کارت شناساییام را همراهم دارم.