ausdenken
ابداع کردن، از خود درآوردن، تصور کردن
Bedeutungen
1
sich (Dativ) etwas (Akkusativ) ausdenken
ایده، داستان، نقشه یا بهانهای را خلق یا ابداع کردن
- Er hat sich eine gute Ausrede ausgedacht.او یک بهانه خوب از خودش درآورد (ابداع کرد).
- Sie denkt sich immer neue Spiele für die Kinder aus.او همیشه بازیهای جدیدی برای بچهها ابداع میکند.
2
sich (Dativ) etwas (Akkusativ) ausdenken
چیزی ساختگی یا غیرواقعی را در ذهن تصور کردن
- Hast du dir das nur ausgedacht?آیا این را فقط تو ذهنت ساختی (از خودت درآوردی)؟
- Das hast du dir doch nur ausgedacht!تو که این را فقط از خودت درآوردی!