mitdenken
مشارکت فکری داشتن، پیشبینی کردن، حواسجمع بودن
Bedeutungen
1
intransitiv
در جریان یک کار فعالانه فکر کردن و همراهی ذهنی نمودن برای جلوگیری از خطا
- Es ist wichtig, dass alle Mitarbeiter mitdenken.مهم است که همه کارمندان مشارکت فکری داشته باشند.
- Wer mitdenkt, findet oft bessere Lösungen.کسی که حواسش جمع است و همراهی فکری میکند، اغلب راهحلهای بهتری پیدا میکند.
2
intransitiv / etwas (Akkusativ) mitdenken
نیازها یا مراحل بعدی کار را از قبل پیشبینی کردن و آماده بودن
- Ein guter Chef muss für sein Team mitdenken.یک رئیس خوب باید برای تیمش آیندهنگری و پیشبینی کند.
- Sie hat mitgedacht und schon alles vorbereitet.او از قبل فکر کرده بود و همه چیز را آماده کرده بود.