denken
فکر کردن، اندیشیدن، به یاد داشتن، نظر داشتن
Bedeutungen
1
an + Akkusativ
به کسی یا چیزی فکر کردن، به یاد کسی/چیزی بودن
- Ich denke oft an meine Familie.من اغلب به خانوادهام فکر میکنم.
- Denk bitte an den Schlüssel!لطفاً کلید را به یاد داشته باش (فراموش نکن)!
2
über + Akkusativ / von + Dativ
عقیده، نظر یا دیدگاهی درباره کسی یا چیزی داشتن
- Was denkst du über diesen Film?نظرت در مورد این فیلم چیست؟
- Ich denke sehr gut von ihm.من نظر بسیار خوبی نسبت به او دارم.
3
dass-Satz / Infinitiv mit zu
باور داشتن، گمان کردن، پنداشتن
- Ich denke, dass es morgen regnen wird.فکر میکنم فردا باران خواهد بارید.
- Er dachte, alles richtig gemacht zu haben.او پنداشت که همه چیز را درست انجام داده است.
4
intransitiv
فعالیت ذهنی داشتن، اندیشیدن، تعقل کردن
- Menschliches Denken unterscheidet uns von Tieren.تفکر انسانی ما را از حیوانات متمایز میکند.
- Sabine denkt immer viel zu kompliziert.سابینه همیشه خیلی پیچیده فکر میکند.