dackeln
آهسته راه رفتن، لفت دادن
Beispiele
- Das fällt sonst vermutlich ein bißchen auf, wenn ihr mit euren verdreckten Tretern durch die Fußgängerzone ''dackelt.در غیر این صورت احتمالاً کمی جلب توجه میکند، اگر با کفشهای کثیفتان در منطقه عابر پیاده «لفت بدهید».
Bedeutungen
1
بدون مفعول
با قدمهای کوتاه و سریع (مانند سگ داشهوند) حرکت کردن، تاتیتاتی کردن
- Der kleine Hund dackelte aufgeregt hinter seinem Herrchen her.سگ کوچک با هیجان پشت صاحبش تاتیتاتی میکرد.
- Sie dackelte schnell zum Bus, um ihn nicht zu verpassen.او سریع به سمت اتوبوس رفت تا آن را از دست ندهد.
2
بدون مفعول
(عامیانه) بیهدف یا با اکراه به جایی رفتن
- Ich muss schon wieder zur Arbeit dackeln.من باید دوباره به سر کار بروم (با اکراه).
- Nach dem langen Spaziergang dackelten wir müde nach Hause.بعد از پیادهروی طولانی، خسته به خانه برگشتیم.